تبليغاتX
صورتی
قطعه های ادبی و تصاویر مختلف
شب خوش  سبزه

که سر بر بالش گذاشته ای و خوابی.

پرده ها را می کشم

تا سرما نخوری .

فردا با هم

درباره ی کار هایمان حرف می زنیم .

 

شب خوش  گیاهک...

در گلذانت آسوده بخواب .

مراقب باش

به مرض پژمردگی دچار نشوی !

ای سبزه ی تازه در آمده  یادت باشد

از زنبور ها حذر کنی .

شنیده ام که آن ها می توانند ناقل بیماری باشند .

 

شب خوش  سبزه

گیاهک  شب خوش .

بیا  ای هم لیوان آب .

می خواهی چراغ را روشن بگذارم ؟

فردا صبح

سر میز صبحانه می نشینیم

گوشت و تخم مرغ مال من

نیتروژن مال تو .

سبزه دوستت دارم

[مثل] کسی که به زن و بچه نیاز دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:48  توسط مژگان | 
از وقتی که محبوب آزار طلبم رفت و مرا تنها گذاشت

برای مشت کوبیدن  چیزی ندارم جز دیوار.

وقتی که کتکش می زدم دوستم می داشت

اما من شیوه ی بهتری را پیش گرفتم

اینکه هیچ گاه با او برسر مهر نباشم.

بله  او همان کسی است که در رویایم می دیدم

و آدمی همیشه کسی را دوست دارد می آزارد.

از وقتی که محبوب آزار طلبم رفت و مرا تنها گذاشت

برای مشت کوبیدن  چیزی ندارم جز دیوار. آه...

برای له کردن  جز تخم مرغ

برای کمربند بستن   جز شلوار

برای پرت کردن  جز بستنی

برای زدن بر سرش جز ساعت

برای آتش زدن  جز کبریت

برای مشت کوبیدن  جز دیوار .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:39  توسط مژگان | 
هر چه داشتم ‌بخشیدم و تنها شدم.

عزیزم تو مرا مجبور کردی که یکی از ترانه های غمگین رادیو را به طور مرتب بشنوم.

هر چه موج رادیو را عوض می کنم باز همان ترانه را می شنوم.

کاش مدت درازی بهترین ترانه نباشد.

برای اینکه اگر مرتب آن را پخش کنند تاب تحمل ندارم.

این ترانه ی غمگین از حال و روز ما حکایت می کند .

و خواننده همچنان آن را می خواند:

((عشقم را نثار تو کردم... اما نپذیرفتی .

زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی.

کاش روزی آن را برگردانی.

عشقم را نثار تو کردم ... اما نپذیرفتی .

عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی .

کاش روزی آن را به من برگردانی.))

 

گاهی عاطل و باطل می نشینم و خیال می بافم و باران را تماشا می کنم.

یا یکی از مجله های قدیمی ات را که یادم رفته دور بیندازم را ورق می زنم .

کمی می خوابم یا در اتاق راه می روم.

خیلی بیشتر از قبل سیگار می کشم .

به کسی که زمانی می شناختم تلفن می زنم

تنها برای اینکه از شر رایو خلاص شوم.

برای اینکه اگر آن ترانه را مرتب پخش کنند تاب تحمل ندارم.

نمی خواهم آن را بشنوم.

اما خواننده همچنان آن را می خواند:

((عشقم را نثار تو کردم... اما نپذیرفتی .

زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی.

کاش روزی آن را برگردانی.

عشقم را نثار تو کردم ... اما نپذیرفتی .

عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی .

کاش روزی آن را به من برگردانی....))

                                    شل سیلوراستاین             

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:32  توسط مژگان | 
 
ANU For best iranian